منِ در حال تغییر

خرید بک لینک

خیلی خسته ام خدا خیلی خیلی خیلی خبلی زیاد ازدرون فرسوده ام درون پیرم منِ در حال تغییر...

ما را در سایت منِ در حال تغییر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 45 تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1402 ساعت: 18:30

امام حسین دلم میخواد یه جوری بارداریم رو به تو وصل کنم.. ارزوم اینه که بدونم و به همه بگم امام حسین حاجتم رو داد.. منِ در حال تغییر...

ما را در سایت منِ در حال تغییر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 44 تاريخ: پنجشنبه 16 شهريور 1402 ساعت: 11:42

سلام عزیزمچقد ناراحت میشم وقتی میبینم ادم ها از دین زده شدند..ابنکه ادم ها به دو دسته مذهبی و غیر مذهبی تقسیم شدن..اینکه اشتباه هر ادمی رو مینویسند پای اسلام ..اینکه عقایدشون رو به زور تو سر همدیگه میکنند بهم میپرند ..یادشون رفته که همشون بنده ی توان...با هر اعتقادی...با هر نگرشی..خدایا راستی میشه ذلمو دریا کنی؟ اندازه ی تمام ادم ها دلمو بزرگ کنی!؟میشه انقد بزرگ کنی که همه رو دوست داشته باشم!؟درد همه درذ من باشه؛ برای بقیه دعا کنم؟خدایاکمکم میکنی برای تو زندگی کنم!؟خدایا من پر از امید به توام..پراز خواسته ام..پراز هیجانم...پر از انگیزه ام که به حرف تو چشم بگم ..اما مهربونم میدونی که بدون تو نمیشیمیدونی من بدون تو هیچی نیستم..خودت کمکم کنخدایا من سخت برای نماز صبح پا میشم میشه کمکم کنی!؟میشه کمکم کنی خداجونم؟ من قول میدم روزامو نذر تو کنم نذر مادرم زهرا کنم...خدای مهربونم خدای عزیزم خدای قشنگم منو ببخش که بنده ی خوبی برات نیستم.. جاش تو بهترین خدا هستی..خدایا وقتی قران میخوتم بخودم میگم خب فاطمه میخوای چطوری خدا بهت بگه دوستت داره؟از این واضح تر!؟خدایا عاقبتمو ختم بخیر کن..خدایا من تحمل یک ذره قهر تورو ندارم..بقول دعا کمیل گیرم که اتش جهنم رو تونستم تحمل کنم ..چجوری اخه نداشتن تورو تحمل کنم!؟ منِ در حال تغییر...

ما را در سایت منِ در حال تغییر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 45 تاريخ: پنجشنبه 16 شهريور 1402 ساعت: 11:42

ایا کسی حق تورو خورده!؟ ایا کسی مسئول بدبختی های توئه منِ در حال تغییر...

ما را در سایت منِ در حال تغییر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 49 تاريخ: پنجشنبه 16 شهريور 1402 ساعت: 11:42

کاش زمان پیامبر زندگی میکردیم..کاش پیامبر رو از نزدیک میدیدم ..اینجوری یه روز توی مسیرش میشنستم..به امید ی ملاقات و باش صحبت میکردم..بهشمیگفتم گره افتاده تو کارم ...ازش میپرسیدم عاقبتم بخیر میشه!؟ازش میخواستم دعام کنه...نیاز به محبت پدرانه اش دارمکاش من کنیز خونه اش بودم..کاش خاک تو خونه اش بودم..کاش اون چاهی بودم که تو خونه اشه..کاش زمینی بودم که روش راه میره..کاش داشتمشکاش جای اسما بودم..حضرت زهرا رو میدیدم..وای چقد هیجان انگیز ادم مادرشو ببینه..چقد بغل مادرمو میخوام...چقد بغل حضرت زهرا رو میخوام دلم محبت میخواد پر از کمبود محبتم منِ در حال تغییر...

ما را در سایت منِ در حال تغییر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 60 تاريخ: دوشنبه 6 شهريور 1402 ساعت: 3:03

صفحه بندی